بنا به نظریه
شولتز، عمل دیدار و گزینش همان عملکردهای عمومی تعیین موقعیت و احراز هویت هستند بنابراین
می توانیم به این نتیجه برسیم که شهر توسط انسان و با اطلاعات بسیاری که امکان
گزینش را به وی می دهد و بدین ترتیب دارای قابلیت ایجاد خاطره در ذهن انسان را
دارد. هویت انسان در قالب بودن در مکان کشف می شود بنابراین فضای شهری می بایست
دارای معنایی بوده تا فرد بتواند در آن احساس انسان بودن و معنای هویت انسانی را
درک نماید. برای درک شدن یک موضوع ، آن مسئله باید برای ما به راحتی قابل فهم باشد
( با توجه به اینکه در شهر افراد مختلف با روحیات متنوع قرار دارند .) برای تطبیق
الگوی زبان با فرآیند ادراک فضای شهری می توان ترتیب زیر را رعایت کرد :

سیما شناسی :
همانطور که ذکر شد ؛ در این مبحث هر مکان با مرزهای مادی خود قابل توصیف می باشد .
این مرزهای مادی در مورد فضاهای شهری همان خیابان ها نامید . هر خیابان ، با خود
مسیر و دیواره هایش قابل توصیف می باشد . خود مسیر ( راه ) با این مسئله که تداوم
راه تا کجاست ، شعاع دید در راستای مسیر تا چه حد است و ... مرتبط است.
در مورد
دیواره های خیابان که می توان از آنها به عنوان مرزهای اصلی فضای شهری یاد کرد،
تاثیر به سزائی در ثبت خاطرات در ذهن دارد. همین نقش دیواره هاست که با کششهای عمودی
خود حس بودن در مکان را در آدمی القا می کند. هر مکانی با دیوار و سقف و کف خود
قابل توصیف می باشد. در مورد فضاهای شهری، سقفی غیر از آسمان نمی توان در نظر گرفت
اما لبه دیوارها به عنوان مرزهای سقف فضای شهری هستند. تاثیری که دیوارها بر روی
ذهن دارند در مورد کف، کمرنگ تر است ولی بازهم می تواند نقش وحدت بخش و شخصیت
آفرینی را در مکان بازی کند.

موضع شناسی:
بنا بر نظریه گشتالت ، علاوه بر اینکه اجزا برای خودشان معنای خاص دارند ، هنگامی
که در کنار هم و به صورت یک مجموعه عمل می کنند علاوه بر اینکه معنای جدید را به
خود می گیرند ممکن است با معنای قبلی خود نیز در تضاد باشند.
وقتی ما فضای
شهری را از طریق موضع شناسی مورد بررسی قرار دهیم در واقع این پیکره شهر است که مد
نظر ما قرار گرفته است.
گونه شناسی
با بررسی
پیکره شهر، به اجزائی همچون ستون و برج و کوچه های بن بست و ... بر می خوریم که
هریک از آنها هویت خاص خود را به آن بنا می دهند که در کل باعث هویت یابی خیابان و
دست آخر فضای شهری خواهد شد.
در تمام این
موارد به این نتیجه می رسیم که فضای شهری:
اولا: فی نفسه
باعث تمایز بین خود و طبیعت بکر و در نتیجه هویت دادن به هر دو و هویت یافتن خود
می شود
دوما: زندگی
جمعی از انسانها را به گونه ای ممکن می سازد که کلیه نیازهای انسان به خصوص نیاز
روحی را برآورده می سازد بطوریکه وقتی در حال قدم زدن در فضای شهری هستند حس قرابت
با محیط داشته باشند نه حس فرار از آن را.
سوما: پیکره
ها، دیوارها و خیابانهایی که معرف فضای شهری هستند همگی در ایجاد حس تعلق به محیط
دخیل هستند
نتیجه گیری
پس زبان
معماری گونه های اصلی واقع بر تمامی سطح محیط را در خود جای می دهد . گونه ها در
واقع جوهر معماری هستند و با اسامی در زبان محاوره منطبق می باشند . اسامی به
چیزها تعلق داشته و از این رو معرف محتویات جهان ( حیات روزانه ما ) به شمار می
آیند . در حقیقت جهان تنها به صورت دنیای چیزها به ما ارزانی نشده است ، بلکه این
بخشش را شکل عالم اسامی انجام داده است .
به گفته
هایدگر " زبان خانه هستی است ." لذا زبان تنها در خدمت ارتباطات قرار
نگرفته و برای آشکار ساختن ساختارهای اصلی وجودی نیز به کار می آید . گونه های
اصلی بالتبع به افشای حالت های مقدماتی زندگی می پردازد . هستی آدمی در جهان
ساختاری را پذیرا گردیده است و این ساختار توسط اثر معماری نگهداری شده و عینیت می
یابد .
کاشی سنتی آشپزخانه-کاشی سنتی رنجبران