رابطه بین فکر و واژه فرآیندی است پویا و در حال حرکت از واژه به اندیشه و بالعکس . تفکر از راه واژه متولد می شود . واژه خالی از اندیشه بی جان است و اندیشه بدون واژه سایه ای بیش نیست . در ضمن باید در نظر داشت که ؛ اندیشه صرفاً با واژه بیان نمی شود ، بلکه از طریق آن به وجود می آید . تفکر هر چه که باشد استعدادهای زبان را به فعلیت در می آورد و برخی محدودیت های آن را کاهش می دهد . تفکر و زبان 2 چیز جدا از هم نیستند ؛ بدین معنی که اگر بشر متفکر نبود ، زبان نداشت و اگر زبان نداشت تفکر امکان نداشت . در عین حال نباید از نظر دور داشت که تفکر با زبان یکی است ، در حالیکه زبان ، تفکر نیست .
رابطه بین فرهنگ و زبان :
فرهنگ ، دانشی است که انسانها در هر جامعه ای آن را شکل می دهند تا بقا و توسعه جامعه را در سایه آن ممکن سازند . حال زبان ، بستر سازی مناسب برای فرهنگ ، زمینه های رشد و توسعه فرهنگ را سبب می شود . فرهنگ در همه ابعاد خود بدون زبان نه قابل تولید و نه انتقال به نسل های بعدی است .
آنچه اهمیت زبان را در محیط و دخالت در آن ، در ابعاد و مقیاس های مفتلف به اوج خود می رساند ، معنا و فرآیند انتقال آن است . معانی حامل جهان بینی و فرهنگ یک جامعه و نیز حامل و حاوی تجربیات تاریخی – علمی آن جامعه می باشند . معانی به واسطه داشتن ساختاری پویا در یک شبکه عظیم فرهنگی – ذهنی ، در واقع جهان به ویژه یک گروه را شکل می دهند . این معانی در شکلی ساختاری به یکدیگر مربوط و متصل هستند . در واقع معنا دار بودن یک لغت فارغ از بقیه زبان بی معناست . این شبکه فرهنگی باعث به وجود آمدن نوعی بستر و زمینه برای موضوع های عمده تر مانند محیط زیست و ... می شود .
زبان به واسطه توانمندی ها و ساختار خاص خود ، امکان درک ، طبقه بندی ، شناخت و تحلیل جهان را در اختیار گویشوران خود قرار می دهد . فضای زیستی هر چه باشد ، پدیده ایست که انسان با توان عصبی خود قادر به درک آن هرچند نسبی ، می باشد . زیرا او برای ادامه حیات و نیز اعتلای خود به ارتباط با جهان خارج نیازمند است . همان طور که قبلاً ذکر شد ، انسان حتی برای درک خود باید فضا را نیز درک کند . وی برای بیان فضا و انتقال اطلاعات فضایی به دیگران نیاز به کسب دانش خاصی دارد که اصطلاحاً آن را " زبان فضایی " یا " زبان معماری " می نامند .
محصولات سفارشی - روشوئی سنتی - کاشی سنتی رنجبران