از یک سو ،
استفاده از زبان برای نامیدن اجزاء و عناصر محیطی ، به نوعی تجزیه جهان به اجزای
بسیار کوچک و منفک است ، که با توجه به توانمندی ها و محدودیت مغز انسان جهان را
برای او قابل درک می کند
از سوی دیگر ،
و در مقابل این نقش جزء گرایانه ، زبان به واسطه وجود سازمان و ساختار خاص خود یک
ماهیت کل گرا دارد . به همین علت ، در بستر کلی خود ، بین لغات و مفاهیمی که
ظاهراً به طور مجزا ساخته و بیان می شوند ، پیوند و وحدتی ناپیدا را برقرار می کند
به عنوان مثال
، لغت " خانه " : اولاً بدین علت برای فارسی زبانان قابل درک است که در
قالب یک ساختار بسیار گسترده و کلی دستوری مطرح می گردد .

از سوی دیگر ، این واژه
از نظر مفهومی با هزاران لغت و اصطلاحات دیگر ، مثل کلمات مترداف و متضاد ، لغات
هم معنی و هم خانواده و غیره ، پیوند و ارتباط ساختاری دارد . این پدیده باعث می شود
که مفهوم خانه با هزاران مفهوم مادی و معنوی دیگر در زبان و فرهنگ فارسی مرتبط شود
این مسأله
درباره تمام لغات در تمام زبان ها صدق می کند و در تمام موارد بر جنبه های
جزءگرایانه و کل گرایانه زبان ، در آن واحد ، اشاره دارد

زبان و هایدگر :
نکات اصلی
اندیشه هایدگر ( به طور کلی ) را می توان به اختصار در بنیادهای عالم زیست چون :
حالت روحی ( تعیین هویت ) ، فهمیدن ( تعیین موقعیت ) ، گفتگو ( بیان و آشکار کردن
) و هستی با دیگران ( مشارکت ) که انسان را با دیگر پدیده های عالم پیوند می زند ،
عنوان نمود .
بنا بر نظر
شولتز ، هایدگر در مقاله « سرچشمه اثر هنری » به این نتیجه رسیده است که یک بنای
معماری یک اثر هنری است .اما تعریف وی از اثر هنری چیست ؟

از دیدگاه
هایدگر ، اثر هنری بازنمایی چیزی نیست ، بلکه از طریق آن هر چیزی به مرتبه حضور می
رسد . وی از آن چیز به عنوان حقیقت یاد کرده است و بیان کرده : " بنا به
عنوان یک اثر هنری از حقیقت نگهداری می کند . " این دیدگاه با نظر امروز ما
راجع به هنر متفاوت به نظر می رسد .
امروزه ما ،
بنا به عادت ، وظیفه هنر را بازنمایی یا بیانگری یک حقیقت می دانیم و انسان ( و در
دید کلی جامعه ) را به عنوان سرچشمه آن معرفی می کنیم . اما هایدگر تأکید می کند
که " این عامل انجام کار نیست که باید شناخته شود ، بلکه واقعیت وجودی ساده
آن است که توسط اثر گشوده می شود . "

فهم این
واقعیت وجودی کار مشکلی نیست . در واقع هنگامیکه ما به اثر نگاه می کنیم و شروع به
توصیف آن می کنیم ، در واقع به معنای آن و به بیان دیگر به حقیقت آن چیز نزدیک شده
ایم .
از نظر وی ،
" عالم " چیزی فراتر از انتزاع است و « به جای آنکه وجود به عنوان عالم
مبهمی از مثل درک شود ، به عنوان چیزی که اینجا و حالا داده شده است ، فهمیده می
شود . در عین حال
، عالم را مجموعه صرف عینیات نمی داند . در عالم وی ، چیزهایی که به عنوان وجود در
آن قرار دارند ، « میرایان را با عالم ملاقات می دهند . این یعنی ، هر چیزی که به 1 وی ، چیزهایی که به عنوان وجود در آن قرار
دارند ، « میرایان را با عالم ملاقات می دهند .
» عنوان وجود در این عالم وجود دارد ، باعث تعریف شدن خود این عالم نیز
می شود . وی این امر را در فلسفه خود پدیدار شناسی نامیده است . وی این مسئله را
بعدها با عنوان اندیشیدن مطرح می کند ، تا نشان دهنده آن نوع اندیشیدن اصیلی باشد
که لازمه آشکار کردن چیز به عنوان « گردآورنده » است .
در این نوع
اندیشیدن ، زبان ، به عنوان سرچشمه فهم نقش اصلی را ایفا می کند . « زبان ، با
نامیدن موجودات برای اولین بار ، زمانیکه چیزها برای بار نخست نامیده می شوند ،
به آنها را ، نخست بار ، هم به واژه می
آورد و هم به ظهور می رساند . » این معنی است که آنها همانطور
که هستند ، پذیرفته شده و درک شده اند . بنابراین از نظر هایدگر ، زبان به صورت یک
دفتر ثبت خاطرات است که از تجربیات انسانها در طی حیات آنها ، از ابتدای آن تا حال
حاضر ، محافظت می کند