احراز هویت،
وصول بر یک جهان از طریق وقوف بر چیزهای موجود در آن است و برای وقوف بر چیزها میباید
به تعبیرشان پرداخت. احراز هویت به شکل مادی مکان بستگی دارد، حال آنکه تعیین
موقعیت به ادراک از نظام فضایی آن مرتبط میگردد. آدمی بر اساس تصویر محیطی که به
سازمان فضایی محیط بستگی دارد، عمل میکند.کوین لینچ در این باره اظهار میدارد: هر
تصویر محیطی خوشایند، به آن که دریابدش احساس بسیار مهم آسودگی خیال ارزانی میدارد
که در نقطه مقابل بیمی است که هنگام عدم آگاهی از موقعیت به دل راه مییابد

برای تعریف
مفهوم سکونت کسب اقتدار در امر وقوف یافتن بر چیزها (از جمله عناصر طبیعی) لازم و
ضروری است، لذا میتوان در تعریف محورها در فضای شهری آنها را به عناصر طبیعی ختم
نمود تا باشندگان بر طبیعت شهر وقوف یابند و بدین ترتیب احراز هویت و تعیین موقعیت
تعریف میگردد و سکونت رخ مییابد. در طرح شهرهای گذشته ایران نیز در بیشتر موارد
سعی شده تا محورهای تعریف شده در شبکه های اصلی مناسبترین دید و منظر را نسبت به
طبیعت اطراف داشته باشند و طبیعت پیرامون با حجمهای معماری پوشانده نشود.(مسألهای
که در معماری شهرهای امروز وارون آن را مشاهده میکنیم.) بنابراین میتوان محورهای
اصلی شهر را طوری طراحی کرد که علاوه بر پاسخگویی به مسائل عملکردی و اقلیمی
شهر،چشم انداز و مناظر طبیعی شهر را پیش چشم داشته باشند.پس می توان گفت شهرسازان
گذشته ما دست به تعیین موقعیت زدهاند و این در حالی است که در بعضی از شهرهای
کنونی به نکات فوق توجه نشده و برخی محورهای اصلی که به سوی چشم اندازهای طبیعت
دید داشتهاند ،با ساختن بناهای بلند مسدود گشتهاند. علاوه بر تعیین موقعیت و احراز
هویت عناصر دیگری نیز(که مرتبط با آنها هستند) در تحقق مفهوم سکونت دخالت دارند که
در ادامه بحث به تعریف آنها و ارتباطشان با مفهوم سکونت خواهیم پرداخت .

الف )مرکز
مرکز در تضاد
با جهان ناشناخته و شاید هراس انگیز پیرامون واقع شده و معرف شناخته شده هاست.بولنائو
میگوید : مرکز نقطهای است که انسان به عنوان موجودی واجد روان در آن موضع
میگیرد.نقطهای که در آن درنگ کرده و زندگی را در فضا تجربه میکند
در شهرسازی
ایرانی به مرکز به عنوان عنصری اصلی توجه شده است و از آن به عنوان عاملی برای نظم
بخشیدن به فضای شهری ، شکل دادن به بافت و کالبد شهر ، ایجاد مجموعه های بینظیر و
هویت دادن به ساکنین شهر(از نظر زندگی فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی) و.....بهره
جستهاند. ایجاد مرکز محله ها در بافت شهرها اهداف اشاره شده را دنبال
میکردند.همچنین اصل همزیستی با طبیعت در آنها رعایت شده و در اغلب موارد سعی
شدهاست در آنها از فضای سبز و آب استفاده شود.البته لازم به ذکر است که توجه به
مرکز در طراحی زندگی خصوصی ایرانیان نقش به سزایی را ایفا میکرده و حضور طبیعت در
آن نیز برای تحقق مفهوم سکونت به چشم میخورد. اجرای طرح حیاط مرکزی که زاینده
نیروی مرکزگراست ،می تواند وسیله ساز تماسی اساسی با طبیعت باشد

بدیهی است که
پدیده حیاط مرکزی، مرکز محله و محله را میتوان امروزه در ساخت شهرها و شهرکهای به
خوبی باز زنده سازی نمود و از کارکردهای اجتماعی ،فرهنگی و تماس با طبیعت در آنها
بهره جست
ب)مسیر
مسیرها بیانگر امکان حرکتاند و در مقابل تجربه گم شدن
قرار میگیرند. حرکت در امتداد هر مسیر با آهنگی خاص
که متمم کشش میباشد، مشخص میگردد. بدین ترتیب کشش و وزن را باید مختصات عمومی
تعیین موقعیت آدمی در جهان دانست.در تعریف مسیرهای شهری میتوان این کشش و ریتم را
به وسیله عناصر طبیعی ایجاد نمود.استفاده ازکاشت منظم درختان، تعریف محورهای عابر
پیاده با استفاده از جویهای آب ،تعبیه آبنماها در فواصل منظم و ....میتواند علاوه
بر تلطیف نمودن فضای شهری و حفظ اصل همزیستی با طبیعت ما را در ایجاد احراز هویت و
تعیین موقعیت و در نهایت تحقق مفهوم سکونت در شهر یاری رساند.
کاشی گنبد - کاشی سنتی رنجبران