کاشی سنتی رنجبران

صفحه اصلی  |  مقاله ها  |  موفقیت در حقایق
موفقیت در حقایق
 

حقیقتی تلخ که منجر به موفقیت میشود
آیا تا بحال با این موفقیت روبرو شده اید؟ تصورش کنید: فروشنده الف به شما یک جارو برقی گرانقیمت می فروشد. یک ساعت است که درباره ویژگیهایش با شما صحبت می کند. پیش از آن با افتخار می گوید که محصولشان بهترین است. او قابلیتهای جارو برقی را به وضوح به شما نشان می دهد. شلنگ آن قابل بلند شدن است، قدرت بالای موتور، انرژی بسیار، کم مصرفی و... این فروشنده عملا از کلمات نافذ وتاثیر گذار استفاده کرد تا از روش روانشناسانه شما کیف پولتان را باز کنید و او تعارف می کند که همه پو ل را برگرداند، با سه سال گارانتی و ضمانت بدون برو برگرد. به نظر می رسد که این بهترین تعارفی است که شما را خلع سلاح می کند.
ولی، شما درنگ می کنید. می خواهید درباره اش فکر کنید. فروشنده دیگر آقای ب چند روز بعد می آید. او همان محصول را به شما می فروشد. آقای ب تقریبا همان کار آقای الف را انجام می دهد ولی این دفعه ضعف محصول را نشان می دهد. او تاکید می کند که ضعف محصول چیز مهمی نیست. محصول جهت تعمیر طراحی می شود. شما از کدامیک خرید خواهیدکرد؟ اگر من جای شما بودم، از فروشنده ب خرید می کردم. در ظاهر این حرکتی ناخوشایند به نظر می آید ولی درونمان این خوبی را احساس می کند. ما به دنبال صداقت هستیم. حالا می بینی؟ Jamnes webb جوان این کار را کرد. او میوه ها را از طریق پست فروخت. به داستانش توجه کنید: یک بارش سنگین تگرگ تقریبا سیب های پرورش یافته فصل را نابود کرد. گلوله های یخی پوست میوه ها را تخریب کرد. او از شکایتهای گسترده ای که در پی ارسال سیبها به مشتریانی که از طریق پست به او سفارش داده بودند، می شد می ترسید . کارش ممکن بود از بین برود (از دست برود) اگر که سفارشها را ارسال نمی کرد. مشتریان خواهان پولشان می شدند. در حقیقت فقط سطح سیبها خراب شده بود. پوست سیبها بی رنگ بود ولی، این موضوع بر کیفیت محصول تاثیری نداشت.
او برای حل مشکل در هر سفارش یک کارت چاپ شده قرار داد. او صادقانه به مشتریان گفت که سیب ها با پوست خراش خورده هستند. او گفت که سیب ها در کوهی پرورش یافتندکه هوای بسیار سرد آن باعث ریزش تگرگ می شود و به خاطر همین آب و هوا گوشت سیب ها سفت و شیرین تر است. بنا به اظهارات او، حتی یک سفارش برگشت نشد. در حقیقت مشتریان حتی برای سال بعد نیز سفارش دادند! آیا این رفتار زیبای بشر نیست؟ بله. صداقت و راستی باعث فروش می شود! چطور می توانید این مولفه را به کار برید؟ 
بگذارید برایتان مثالی بزنیم: اگر شما در حال فروش ویولن دست ساز از طریق اینترنت هستید، چطور قادر خواهید بود که رقبایتان را شکست دهید؟ شما باید نشان دهید که تصورتان بر این است که ویولن های شما به تکمیلی ویولن های ماشینی نیست. صداقت است که این حقیقت را به آنها می گوید: گاهی خراش هایی بر سطحشان وجود دارد. تُن هر «زه» نیز قابلیت کار کردن با کامپیوتر را ندارد. بدترین ویژگی این ویولن نیز این است که هر یک از آنها در مدل، صدا واندازه با دیگری تفاوت دارد. ولی من به شما اطمینان می دهم که این ویولن به دست صنعت گران و تحت کنترل و نظر ویولونیستهای برتر ساخته شده است . این است که ویولن ها را تک و معتبر می سازد. این ویژگی هست که مانع می شود شما سراغ مدلهای ماشینی بروید. این روش استفاده از مولفه صداقت در فروش است. خواه شما صادقانه یا فریبکارانه صداقتتان را نشان دهید، این مهم نخواهد بود. حقیقت تلخ این است که مردم راضی به خرید می شوند وقتی که عمدا ضعف محصولتان را بر ملا می کنید. متاسفانه تعداد بسیار کمی از فروشندگان این کار را می کنند. بیشترشان یاد گرفته اند که فقط برتری های محصول را نشان دهند. مخصوصا این کار در اینترنت به حد مبالغه رسیده است. اکنون این شانس شماست! برای تاثیر بر روی مشتری با دیگران متفاوت باش و بیشتر با مشتری همدل باش. فقط یک ضعف از محصولت را بگیر. در موردش صادقانه بگو. نشان بده که چطور این ضعف زیاد مهم نیست و با برتری های دیگر جبران می شود. این راهی است که فروشتان را بیشتر می کند. شما به ظاهر ضعیف هستید د رحالیکه بسیار قوی هستید.

#کاشی سنتی#کاشی سنتی رنجبران#کاشی مسجد#قیمت کاشی سنتی#معتبرترین کاشی سنتی #کاشی حسینیه#کاشی تزئینی

چه چیزهایی را تحت کنترل داریم؟
تنها جنبه‌های کمی از زندگی است که به راستی تحت کنترل ماست و دانستن این جنبه‌ها مفید است. اگر آن‌ها را نشناسیم دیگران را برای شکست‌هایمان سرزنش می‌کنیم. بکوشید بر این جنبه‌ها کنترل زیادی داشته باشید که در این صورت جهان راه‌های جالبی را خلق خواهد کرد تا جایگاه واقعی خود را به خاطر آورید. پس آماده باشید و این ده چیز را فراگیرید:
1- آنچه انجام می‌دهید کارهای‌تان فقط مربوط به خود شماست، اراده می‌کنید آن‌ها را انجام دهید یا انجام ندهید و نسبت به تاثیرات کارهایتان مسئولید.
2- آنچه می‌گویید همچنین، حرف‌هایی که می‌زنید (یا می‌نویسید) خودآگاهانه انتخاب می‌شوند. حرف‌ها نیز مانند اعمال، بر زندگی شما و آن‌هایی که به شما مربوطند، اثر می‌گذارد. 
3- آنچه می‌اندیشید بله، بخشی از افکار ناخودآگاه هستند و نمی‌توانید آن‌ها را کنترل کنید، اما چیزهایی که واقعا درباره‌شان فکر می‌کنید مانند: عقایدتان، ایده‌آل‌هاتان و غیره، اینها افکاری هستند که آن‌ها را انتخاب کرده‌اید، پذیرفته‌اید و به آنها معتقدید. 
4- شغل شما خیلی از مردم دوست دارند از این مورد چشم‌پوشی کنند و برایشان آسان‌تر است بگویند: «آه، من در این شغل گیر افتاده‌ام، چون نه مدرک دارم نه تجربه و نه چیز دیگر.» مزخرفه! خیلی ساده است، این روش نادیده گرفتن مسئولیت است در آغاز انتخاب شغل. این شغل شماست و شما انتخابش کردید، اگر در این شغل باقی بمانید (یا از آن بیرون بیایید)، باز این انتخاب شماست.
5- همراهانتان در جمله مشهوری آمده: «خیلی دشوار است مثل عقاب اوج بگیری وقتی بوقلمون‌ها تو را احاطه کرده‌اند.» دوستانت می‌توانند تو را به اوج برسانند یا به قعر بکشانند. شمایید که تصمیم می‌گیرید چه نوع دوستی داشته باشید. 
6- سلامتی قسمت زیادی از سلامتی ما برمی‌گردد به مسائل ژنتیکی، محیطی و در معرض قرار گرفتن، و بخش عمده‌ای از سلامتی ما فقط به خاطر چیزهایی است که خودمان انتخاب می‌کنیم: رژیم غذایی، ورزش، دارو، خواب، کارهای روزمره، آزمایش‌های پزشکی و غیره. 
7- محیط زندگی خانه و وضعیت آن، شهری که در آن زندگی می‌کنید، امکانات موجود، همه اینها تحت کنترل شماست، هرچند بعضی‌ها کمتر (مثلا، تصمیم می‌گیرید بعضی از آنها را تحمل کنید یا به جای دیگری نقل مکان کنید). 
8- وضعیت مالی پول کافی داشتن یا نداشتن باعث می‌شود انتخاب کنید خرج کنید یا نکنید. 
9- وقت شمایید که انتخاب می‌کنید چگونه وقتتان را صرف کنید و در کارهای متنوع چقدر وقت بگذارید. هر روز 24 ساعت وقت دارید نه بیشتر. 
10- میراث کارها، سخن‌ها و دانش شما که در زندگی به کارتان می‌آید، وقتی از دنیا بروید مانند هدیه‌ای باقی می‌ماند.

چگونه تغییر کنیم ؟
 دو هفته پیش داشتم با دوستم درباره ایده جدید و عجیبی که داشت صحبت می کردم. صبورانه نشسته بودم وگوش می دادم، نسبت به خلاقیتش اشتیاقی فراوان نشان می داد. وقتی صحبتش تمام شد، به او گفتم: "عالیه، حالا بهترین کار این است که که کاری بکنی که مردم آن را بخرند". اولین واکنش به پیشنهادمن این بود که منظورت چیه؟ البته که مردم آن را را می خرند! این بهترین نوع است، اما بعد فهمید که وارد شغلی بی فایده و مرتکب اشتباهی بزرگ شده است. به او گفتم که قبل از هر کاری در ابتدا باید بازاریابی کرد. یک جمله معروف هست که می گه: " هر آدم کند ذهنی می تونه سوپ درست کنه، اما آدم باهوشه که می تونه اونو بفروشه". هزار نفر هم روی زمین وجود داشته باشند که کاری انجام بدهند، تا کسی نتواند آن را بفروشد، بی فایده است.

#کاشی سنتی#کاشی سنتی رنجبران#کاشی مسجد#قیمت کاشی سنتی#معتبرترین کاشی سنتی #کاشی حسینیه#کاشی تزئینی

 من کار دوستم رو به سوپ تشبیه می کنم که تا فروشنده نداشته باشد، شغلی بیهوده است. عدم درک این موضوع باعث می شود هر شغلی سریعا با شکست مواجه شود. بنابراین موفقیت در گرو نقدینگی است. برای نقدینگی نیاز به مشتری است و برای بوجود آوردن مشتری نیاز به فروش خدمات وتولیدات است. اگر یک برقکار یا لوله کش ماهر باشید اما پنجاه لوله کش و برقکار ماهر دیگر در کنار شما برای کارشان تبلیغ کنند، هر چند که کار شما بهتر از بقیه و تولیدات شما هم بهتر از بقیه باشد، کار شما به یک منبع در آمد تضعیف شده تبدیل و مانند 80 درصد دیگر شغل های موجود از بین می رود. حال چگونه تغییر کنیم؟ بیایید تصور کنیم که شما به این نکات توجه کرده اید و می خواهید تولیدات خودرا به بازار عرضه کنید، چه می کنید؟ روند پیشین خودرا تغییر می دهید؟ به نامه ساعات کاری را متحول می سازید؟ حیطه و روند کار را برای یافتن شرکای جدید متناسب می سازید و یا شعار تبلیغاتی خود را عوض می کنید؟
 اگر قبل از هر کاری در ابتدا درباره آن بازاریابی کنید و آن را هدف اولیه ای برای پیشرفت در نظر بگیرید جوابگوی تمام رویکرد و راه حل های بالا خواهد شد. حالا که این موضوع را متوجه شدید، باید چه کار کنید. قبل از این به لیست فعالیت هایی که آنها را ایست های در آمد زا در نظر گرفته ام توجه کنید، زیرا باعث تلف شدن وقت و اتلاف هزینه شما نمی شوند. - فعالیت هایی در تولید محصول و خدمات که مانندی برایشان وجود ندارد - شرکت در کنفرانس های فروش مستقیم و سر زدن به مراکز فروش - دیدار فروشندگان بزرگ - بدست آوردن موقعیت های تبلیغاتی با هزینه کمتر و بازدهی بیشتر - بررسی استراتژی رقیبان و دیگر بازارهای خارجی - همکاری با دیگر نمایندگان بازارها - بررسی تبلیغات و بازار یابی برای ارتقای سطح آن - نوشتن مقاله هایی در ژورنال های تجاری، روزنامه های محلی، مجله ها و روزنامه های صنعتی - نوشتن نامه های فروش توسط پست الکترونیکی اگر در شرکتی مشغول به فعالیت هستید، مدیر بازار یابی تان این فعالیت ها را انجام می دهد. باید امور بازاریابی را تحت اختیار داشت تا در بازار نشستی را بتوان ایفا کرد و جایی برای رقیبان خالی نکرد. 
#کاشی سنتی#کاشی سنتی رنجبران#کاشی مسجد#قیمت کاشی سنتی#معتبرترین کاشی سنتی #کاشی حسینیه#کاشی تزئینی

با وجود تمام این کارها چقدر زمان صرف انجام این کارها کرده اید؟ حالا آیا به یک رئیس یا همکار برای انجام دیگر کارها نیاز ندارید؟ و خودتان فکر نمی کنید که باید به کارهای دیگری بپردازید؟ برایان ترسی (Brian TRACEY) یکی از نویسندگان سر شناس می نویسد: موفقیت زمانی بوجود می آید که از انجام کاری که فکر می کنید ارزش کارتان بیشتر است سود و دست مزد کمتری برایتان حاصل نشود. به عنوان مثال اگر فکر می کنید ارزش کار شما 50 دلار در ساعت است، چرا دنبال کاری می روید که کس دیگری آنرا با 8 دلار در ساعت انجام می دهد. تعداد کثیری برای من نامه می نویسند و می گویند که تنها 000/1 دلار برای بازار یابی محصولاتشان دارند. و می گویند که این پول را باید در کجا سرمایه گذاری کنند، تا بیشترین سود دهی را داشته باشد؟ جوابم این است که آنرا در آموخته های شخصی خود سرمایه گذاری کنید، چرا که هیچ چیز به اندازه سرمایه گذاری در بازار مستقیم سود دهی ندارد. من سالانه هزاران دلار کتاب، نوار سی دی، سمینارها، کنفرانس ها و فیلم های آموزشی سرمایه گذاری می کنم. در حقیقت با بسیاری از تاجران که مصاحبه انجام دادم به این نتیجه رسیده ام که هر کدام علاقه زیادی در سرمایه گذاری در زمینه آموخته های شخصی خود دارند. مگر Oprah و Bill Gates چه کاری انجام داده اند؟ آنها هر دو اشتیاق فراوانی به یاد گیری دارند.
 آیا می دانستید که Bill Gates هر سال یک هفته با چمدانی پر از کتاب برای مطالعه به جایی دیگر می رود، البته این در صورتی است که وقت این کار را داشته باشد، شما هم می توانید اینگونه باشید. Oprah به خاطر اثر معروفش" the book of the month club " شهرت یافته است. آیا شما هم لیست مطالعه دارید و اگر دارید، چه در آن یادداشت کرده اید. یکی از اشتباهات شما این است که به فکر تولید و پخش کالا و خدمات هستید تا به فکر بازار یابی آن، هر چه به این موضوع با دیدی وسیع تر بنگرید میزان نقدینگی را افزایش می دهید. عمده کار شما بازاریابی است، نه قسمتی از آن، برای بررسی نحوه کار خود باید مجددا به سوالات مطرح شده پاسخ دهید. و برای تحولی اساسی نیاز به انجام فعالیت های خود و پیشرفت این عوامل دارید


1400/06/30
بالا